مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

1220

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - بزن وسرش را بياور . ونيز دو تن را بفرمود تا با ابوعمره راه سپارند ، پس ابوعمره برفت وبدون رخصت به سراى عمر درآمد ، عمر سعد از ديدار ايشان به وحشت اندر شد وگفت : أمير را با من چه انديشه رفته با اين كه ابن‌جعده از وى امان‌نامه با من بسپرده وآن عهدنامه را با ابوعمره بنمود ، ابوعمره بخواند وگفت : اى ابوحفصه ، درست گفتى ، لكن امان‌نامهء تو مشروط به آن است كه از تو حدثى پديد نيايد واز آن زمان كه تورا اين عهدنامه بسپرده‌اند تاكنون از آن كمتر نخواهد بود كه به هر روز دو نوبت به تخليه رفته باشى تو خود انصاف بده چگونه تواند بود كه خون پسر مصطفى وفاطمهء زهرا را از تو نجويند واز چنين گناهى عظيم وجنايتي جسيم درگذرند ، معذلك خاطر پريشان مدار چه تواند بود كه احضار تو براي كارى ديگر باشد . عمر بن سعد چون بدانست حال بر چه منوال است فرياد بركشيد : اى غلام ، ردا وطيلسان مرا بياور تا به دار الاماره رهسپر شوم ، ابوعمره چون اين سخن بشنيد وصيت مختار را به‌خاطر گذرانيد وگفت : اى خبيث ، مكر وفريب تو در من نگيرد ، وچنان تيغى بر فرقش زد كه به قفايش افكند وبفرمود تا سر از تنش جدا كردند . راوي مىگويد : سوگند با خداى گمان نمىبردم كه ابوعمره هنوز به سراى عمر رسيده باشد كه به ناگاه سرش را در خدمت مختار فرو نهاد . مختار روى با پسرش حفص كرد وگفت : اين سر را مىشناسى ؟ گفت : آرى « انّا للَّه‌وانّا اليه راجعون » وبعد از وى هيچ خوشى در زندگانى نيست ، گفت : راست مىگويى وتو بعد از وى زنده نمىمانى ، وبفرمود تا سر اورا نيز از تن برگرفتند . وبه روايتي چون ابن سعد را ابوعمره به قتل رسانيد پسرش حفص را مأخوذ داشته به خدمت مختار درآورد ، مختار با سيّاف گفت : اورا با پدرش ملحق دار ، حفص گفت : أيها الأمير ! من در كربلا حاضر نبودم ، مختار گفت : چنين باشد ، لكن به كردار پدرت مفاخرت داشتى ، سوگند با خداى پس از وى زندگانى نيابى ، وبفرمود سرش را برگرفتند وبا سر پدرش وبسيارى زر به خدمت محمدحنفيه فرستاد وگفت : عمر به جاى حسين وپسرش به جاى علىبن الحسين عليهما السلام باشند ، لكن هرگز مساوى نباشند . سوگند به خداى در ازاى خون ايشان هفتاد هزار تن را بكشم ، چنان كه در عوض خون يحيى بن زكريا هفتاد هزار تن را بكشتند ، وبه روايتي گفت : اگر سه بهره از چهار بهرهء قريش را بكشم تلافى يك انگشت از انگشت‌هاى حسين عليه السلام را نخواهد كرد . مجلسي اعلىاللَّه مقامه فرمايد : مختار بفرمود تا آن دو سر را با مسافربن سعد همداني وظبيان بن عمارة تميمي به خدمت ابن‌حنفيه روان كردند ودر آن اثنا كه محمدحنفيه با جماعتى نشسته ومختار را به مجالست عمرسعد نكوهش مىفرمود وهنوز از آن سخن لب نبسته بود كه هر دو سر را در خدمتش فرو نهادند ، پس به سجده بيفتاد وهر دو كف دست برگشود وعرض كرد : -